|
حکمت و حكایت گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود / حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند
| ||
|
مقدمتان مبارك!
گاهی نمی توان به كتابی بیان نمود حرفی كه یك حكایت كوتاه می زند
اقبال روشنگرانه شما را ارج می نهیم و همچنان چشم به راه نقدهای سازنده و رهنمودهای ارزنده شما هستیم. شفیعی مطهر [ یکشنبه 1 آبان 1390 ] [ 08:31 ق.ظ ] [ سیدعلیرضا شفیعی مطهر ]
پاسخ های جالب یک دانش آموز زیرک!
سوال ها و جواب ها را بخوانید. پاسخ های جالب این دانش آموز باعث شد تا نمره صفر نگیرد! سوال ها و جواب ها را بخوانید. منبع:http://max690.blogfa.com/post-896.aspx [ سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ] [ 07:11 ق.ظ ] [ سیدعلیرضا شفیعی مطهر ]
چطور ، بهتر زندگی کنم ؟ پرسیدم..... ، [ دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ] [ 06:11 ق.ظ ] [ سیدعلیرضا شفیعی مطهر ]
۱۰ جمله و نقل قول به مناسبت روز مادرروز مادر روزی است كه گل ها می شكفند . همان طور كه شكفتن گل ها را جشن می گیریم، نباید مهم ترین جشن زنانه را فراموش كنیم . بدون حضور مادرها ما نمی توانستیم پا بر این دنیا نهیم و از نعمت زندگی لذت بریم . این موجودات دوست داشتنی مادران ما هستند و برای نه ماه ما را در بطن خودشان حمل كرده اند و حتی وقتی هم كه بزرگ می شویم باز هم مراقب ما هستند . برای روز مادر امسال 10 جمله و نقل قول برتر درباره مادر ، فداكاری و دلبستگی مانایشان نسبت به فرزندان را مرور می كنیم . ادامه مطلب [ یکشنبه 24 اردیبهشت 1391 ] [ 05:57 ق.ظ ] [ سیدعلیرضا شفیعی مطهر ]
پیامک های ویژه روز مادر
در آسمان آبی دلم، جایی برای ابرها نیست مادرم! دعایم کن که با دعایت، دلم خانه دردها نیست (معصومه) مادرم هستی من ز هستی توست تا هستم و هستی دارمت دوست ! (ماندگار) تو بهترین گل، میان شهر گل هایی تو رنگ آفتابی، شب که می رسد، مثل ستاره، گویا مهتابی... (یاشار) مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستی من، گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند. گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد. (علی) آسودگی از من ندارد مادر آسایش جان و تن ندارد مادر دارد غم و اندوه جگر گوشه خویش ورنه غم خویشتن ندارد مادر (فاطمه) مادر: کاشکی می شد بهت بگم چقدر صدات و دوست دارم لالایی هات و دوست دارم بغض صدات و دوست دارم (تنها) مادرم، خواستم خوشبوترین گل دنیا را برایت هدیه بیاورم، اما دیدم تو خوشبوترین گل دنیا هستی... (سینا) [ شنبه 23 اردیبهشت 1391 ] [ 05:47 ق.ظ ] [ سیدعلیرضا شفیعی مطهر ]
چگونه زنم را خوشحال کنم؟ / طنز یک بنده خدایی ، کنار اقیانوس قدم می زد و زیر لب ، دعایی را هم زمزمه می کرد . نگاهى به آسمان آبى و دریاى لاجوردین و ساحل طلایى انداخت و گفت: - خدایا ! می شود تنها آرزوى مرا بر آورده کنى ؟ ناگاه ، ابرى سیاه ، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت و در هیاهوى رعد و برق ، صدایى از عرش اعلى به گوش رسید که می گفت : چه آرزویى دارى اى بنده ى محبوب من ؟ مرد ، سرش را به آسمان بلند کرد و ترسان و لرزان گفت : - اى خداى کریم ! از تو مى خواهم جاده اى بین کالیفرنیا و هاوایی بسازى تا هر وقت دلم خواست در این جاده رانندگى کنم !! از جانب خداى متعال ندا آمد که : - اى بنده ى من ! من ترا به خاطر وفادارى ات بسیار دوست می دارم و مى توانم خواهش ترا بر آورده کنم ، اما ، هیچ می دانى انجام تقاضاى تو چقدر دشوار است ؟ هیچ می دانى که باید ته اقیانوس آرام را آسفالت کنم ؟ هیچ می دانى چقدر آهن و سیمان و فولاد باید مصرف شود ؟ . من همه ى این ها را مى توانم انجام بدهم، اما ، آیا نمى توانى آرزوى دیگرى بکنى ؟ مرد ، مدتى به فکر فرو رفت ، آنگاه گفت : - اى خداى من ! من از کار زنان سر در نمى آورم ! می شود بمن بفهمانى که زنان چرا مى گریند ؟ می شود به من بفهمانى احساس درونى شان چیست ؟ اصلا می شود به من یاد بدهى که چگونه مى توان زنان را خوشحال کرد؟ صدایی از جانب باری تعالى آمد که : اى بنده من ! آن جاده اى را که خواسته اى ، دو باندى باشد یا چهار باندى؟ [ جمعه 22 اردیبهشت 1391 ] [ 01:04 ب.ظ ] [ سیدعلیرضا شفیعی مطهر ]
کاسب محل
پیرزن گفت: آخه مادر ،روش نوشته هزار تومان تو چرا هزار و پونصد میگی ؟ دیروزم یه پفک پونصد تومنی رو هفتصد تومن به نوه ام فروختی. گفتم :حاج خانوم ،همینه که هست. می خوای بخواه، نمی خوای بذار سرجاش. بیخودی سر درد نده. دوباره گفت : خدارو خوش نمیاد مردمو این طور اذیت می کنی و ازشون سوء استفاده می کنی .خدا قهرش می گیره. گفتم :خرج بالاست.پول آب ،پول برق،پول گاز، هزارتا کوفت و مرض . پیرزن بالاخره از روی ناچاری هزار و پونصد تومان داد و جنسشو برداشت و رفت. من تنها مغازه اون محله بودم و تا مغازه بعدی حدود ۵۰۰ متر فاصله بود.اهل محل مجبور بودن از من خرید کنن. واسه همین هر طور که دوست داشتم جنسامو می فروختم. هر چقدر دوست داشتم روشون می کشیدم. بعضی وقتا، ترازو رو دستکاری می کردم تا جنس و بیشتر از وزن واقعیش نشون بده.جنس نو و کهنه رو با هم مخلوط می کردم و به قیمت جنس نو، بلکه بیشتر می فروختم. قربونش برم نظارت هم که نبود .خلاصه هر کاری دوست داشتم می کردم .غافل از این که....
ادامه این داستان زیبا و آموزنده را با کلیک بر روی ادامه مطلب مطالعه بفرمایید ادامه مطلب [ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ] [ 05:48 ق.ظ ] [ سیدعلیرضا شفیعی مطهر ]
کاریکلماتور (3) - نوک قلم پاچه خوار همیشه چرب است. - بعضی ها حساب پس می دهند و بعضی ها حق حساب. - نقاش فقیر، بر بومش خجالت می کشید. - عدد یک را دست کم نگیرید، یک عمر، یک زندگی، یک انسان! - بعضی ها رو دست ندارند و بعضی ها زیر دست. - با اسلحه ای به شکار طبیعت رفتم. - با یک ریال، دو ریال نمی توان سریال ساخت. - در بازار سرمایه، کم ضرر کردن یعنی سود کردن. - شیر بُز بُز قندی شکر نمی خواهد. - شرکت برق، حتی برای برق کفش هایم هم تعرفه صادر کرد. - برای باز شدن اشتهایش کلید ساز آورد. - چون ریاضی بلد نبود، دیگران را آدم حساب نمی کرد. - دریای غم ساحل ندارد، پس بیخودی پارو نزن. - این روزها مرغ های گوشتی هم تخمی شدند. - از پررویی ی ِ بی حد ِ تورم پیداست که تخم مرغ هم بزودی جایگزین سکه می شود. - ماهی های پرنده عمری پشت میله های آبكی ی دریا حبس خواهند بود. - آدم ها وقتی به دنیا می آیند، برای خودشون گریه می كنند. وقتی هم از دنیا می روند دیگران براشون گریه می كنند. - سازها زودتر از آدم ها كوك می شوند. - پریز برق دو سوراخ داره، یكیش می گیره و با همدستی با اون یكیش آدمو می کشه! - بهترین ترس، ترس از گناه است. - زندگی ِ باد در سرگردانی سپری می شود. - در بازی ِ زندگی داور ها هم اخراج می شوند. - دیدن ِ دریا نگاهی عمیق می خواهد. - پرنده صعود می كند، اما جاذبه، سقوط. - خدا عمری دلم را پشت ِ میله های سینه ام حبس كرد تا فقط اسیر ِ دل ِ خودم باشم. منبع:نابخشوده [ سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 ] [ 05:49 ق.ظ ] [ سیدعلیرضا شفیعی مطهر ]
جملات انرژی زای آنتونی رابینز
![]() ادامه مطلب [ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 08:50 ق.ظ ] [ سیدعلیرضا شفیعی مطهر ]
مفلس دژ رویین است در کتاب قابوس نامه کیکاوس بن وشمگیر می خوانیم: «شنیدم که وقتی دو صوفی به هم همی رفتند، یکی مجرد و با یکی پنج دینار. این مجرد بی باک همی رفت و هیچ همراهی طلب نکردی و هر جای که برسیدی اگر جای ایمن بودی و اگر جای مخوف بنشستی و بخفتی و بیاسودی و از کس نیندیشیدی. و خداوند پنج دینار با وی موافقت همی کرد و لکن بیم همی بود تا وقتی بر سر چاهی رسیدند، جایی مخوف بود. مرد مجرد از آن چاه آبی خورد و بازو داد و پای دراز کرد و خوش اندر خواب شد و خداوند پنج دینار از بیم همی نیاراست خفتن و آهسته با خود همی گفت: چه کنم چه کنم؟ تا از قضا آواز به گوش مجرد رسید و بیدار شد و وی را گفت: ای فلان چه افتاد تو را ؟چندین چه کنم چیست؟ مرد گفت: ای جوان مرد با من پنج دینار است و این جای مخوف است و تو این جا بخفتی و من نمی یارم خفتن. مجرد گفت: این پنج دینار به من ده تا من چاره تو کنم. آن مرد زر بدو داد. زر بستد و اندر چاه افکند و گفت: رستی از چه کنم، چه کنم، ایمن بنشین و بخسب و ایمن برو که مفلس دژ رویین است...» [ یکشنبه 17 اردیبهشت 1391 ] [ 05:52 ق.ظ ] [ سیدعلیرضا شفیعی مطهر ]
پیامک های ویژه تبریک روز معلمپیامک های مخصوص تبریک روز معلم اندیشه ام از تو سبز و آباد شده از جهل و غم این فکرتم آزاد شده در مکتب پاک و شاد استاد ببین غم رفته زجانم و دلم شاد شده
ادامه مطلب [ شنبه 16 اردیبهشت 1391 ] [ 05:09 ق.ظ ] [ سیدعلیرضا شفیعی مطهر ]
|
-----------------------------------------
| |
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||